سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
شادیهای کوچک یک خانم خونه دار
صفحه نخست        عناوین مطالب          نقشه سایت              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

چند روز پیش مادر یکی از دوستهای دخترم را دیدم که در دوره ابتدایی با هم  همکلاس بودند  .

کمی با هم صحبت کردیم واز مدرسه جدید بچه هایمان گفتیم  ,   دخترش نتوانسته بود در ازمون تیزهوشان قبول شود و به یک مدرسه معمولی میرفت  ,  با اصرار تمام میخواست به من ثابت کند  که مدرسه دخترش مثل تیزهوشان خدمات میدهد  و  .....

اول میخواستم کمی در این مورد با او بحث کنم  اما کمی صبر کردم   وچیز زیادی نگفتم  , چون میدانستم که چه امیدها وارزوهایی که برای بچه اش ندارد  در واقع از تمام دنیا  فقط همین را دارد  ... به او  گفتم که تلاش دانش اموز  برای اینده اش خیلی ارزش دارد   و من مطمئن هستم که فرزندش  موفق میشود  ....

ونوع مدرسه در مقابل تلاش  دانش اموز ارزش کمتری دارد .

وسعی نکردم که موقعیت و نمره های دخترم را به رویش بیاورم  .  پایان  صحبتهایمان   خیلی ارام شده بود  ومثل اول صحبتمان  نگران نبود و لبخند میزد .

امیدوارم   همه موفق وخوشبخت بشوند  , واقعا  چه کسی میتواند  اینده بچه هایی را که امروز در کنار هم هستند را پیش بینی کند   شاید کسی که به نظر معمولی میاید  در اینده ای دور سرشناس و موفق باشد ویا برعکس .

همیشه به بچه هایم میگویم که هیچ کسی را دست کم نگیرند و برای  همه ارزش قائل باشند  چون  هیچ کس از عاقبت  کار خبر ندارد   شاید فردا محتاج کسی شویم  که   امروز اورا مسخره میکنیم  .

                                                         

                                                             


موضوع مطلب :

          
شنبه 92 آذر 30 :: 8:58 صبح

 

برباید دلبر از تو دل، ولی آهسته آهسته

مراد تو شود حاصل، ولی آهسته آهسته

سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم

که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته

تحمّل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی

شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته

 

 

* بخشی از " شرر عشق "  علامه_حسن_زاده_آملی




موضوع مطلب :

          
شنبه 92 آذر 9 :: 8:39 صبح

 

آدما وقتی خسته و دلتنگ می‏شن، دست به کارای مختلف و عجیبی می‏زنن. بعضی‏ها فقط با یه گرد و غباری که تو چشمشون بره، به زمین و زمان، بد می‏گن و غُر می‏زنن، که چرا وقتی باد می‏یاد، خاک بلند می‏شه. بعضی‏ها هم بر عکس، هیچی نمی‏گن، شکایت نمی‏کنن و با کسی هم، درد دل نمی‏کنن ؛ فقط تو خودشون می‏ریزن و حرص می‏خورن، ولی یک کلمه حرف نمی‏زنن! یه دسته دیگه هستن که نه غُر می‏زنن و نه حرص می‏خورن؛ انگار خودشون‏رو می‏خوان تو آب بندازن و اون قدر برن پایین تا غرق بشن. اصلاً سعی هم نمی‏کنن خودشون‏رو نجات بِدن یا حتی از کسی کمک بخوان... در عوض، توی این دنیای به این بزرگی، بعضی آدما رو می‏بینی که انگار نه انگار تا حالا غمگین شده باشن، یکسره لبخند ژکوند تحویل آدم می‏دن. اون‏قدر خوشن که نمی‏دونم این همه خوشی از کجاست؛ اصلاً برای چی خوشن؟! وقتی هم ازشون می‏پرسی: «چرا این‏قدر خوشین؟» جواب می‏دن: «دنیا ارزش غصه خوردن نداره!». شاید فکر کنید این جور آدما از هفت دولت آزادن؛ ولی اینها واقعا اون‏قدر از درون خوشن که اگه کسی هم، چیزی به اونا بار کنه در جواب می‏گن: دنیا ارزش غصه خوردن نداره. فقط باید زندگی کرد؛ زندگی هم، بالا و پایین داره، غم و شادی داره. مهم اینه که تو لحظه‏های حسّاس، تصمیم درست بگیری. تازه، من یه سری دیگه از آدمارو می‏شناسم که اصلاً دنبال غم و غصه می‏گردن. اونا نقش سنگ صبور رو دارن؛ وقتی یکی مریض می‏شه، پرستار می‏شن؛ توی رابطه‏های دوستی‏شون همیشه شریک غصه‏ها می‏شن؛ در رابطه‏های اجتماعی هم همیشه نقش مشاورهای دلسوز رو ایفا می‏کنن. انگار خودشون اصلاً غم و غصه‏ای ندارن. این جور آدما کسانی هستن که همه ما دوست داریم بعضی وقت‏ها باهاشون هم‏کلام بشیم. این افراد، غصه‏هاشون رو پیش خودشون نگه می‏دارن و با بقیه، تا مرز و نهایت خوشبختی می‏خندن. شاید این درسته که می‏گن: «کسی که گریه می‏کنه، یک غصه داره و کسی که می‏خنده، هزار تا غم»؛ چون اون که می‏خنده، می‏دونه غصه خوردن، راه‏ حل مشکلات نیست، بلکه با خنده و آرامش، سعی می‏کنه بهترین روش‏ رو برای زیستن، انتخاب کنه و این، چیزی نیست جز همون تصمیم طلایی».

آدما وقتی می‏خندن، برای رسیدن به خوشبختی، بهتر می‏تونن تصمیم درستی بگیرن. پس بخند تا دنیا بهت بخنده!

 

 




موضوع مطلب : انگیزه, چگونه می‌توان شادتر و خوشبخت تر بود؟, خنده

          
شنبه 92 آذر 2 :: 8:25 صبح

 

 

 مادرشوهرم  امشب در مسجد محلمان شام میدهد   ,  از الان به فکر امشب هستم .

پارسال که  در شستن ظرفها کمک کرده بودم از الان  هم به انبوهی از ظرفهای امشب فکر میکنم   البته کلی از انها یکبار مصرف هستند .

هر کاری شیرینی خودش را دارد  حتی اگر در عزاداری باشد ,   همین که به درد انجام کاری میخوریم    ,    همین که روی بودنمان  حساب میکنند  و همین که به راحتی کلی ثواب میبریم  ...........

لحظاتم را دوست دارم  ...... 

لحظات خوب  خودم   و  همه    پایدار  و  پاینده باد  .

                 محرمتان   پر از ثواب  ورضایت الهی  باد .                                                              

*******************************


*******************************




موضوع مطلب : ثواب, لحظه ها, رضایت

          
یکشنبه 92 آبان 19 :: 8:4 صبح

 

 

امروز حسابی فکرم مشغول هست  ,   گاهی نمیدانم   که بعضی از  کارهایم درست است یا نه ؟

سالها پیش  یعنی زمانی که ازدواج کردم  از کارم استعفا دادم  , سالها با بچه داری وخانه داری گذشت.

الان بچه ها بزرگ شده اند   ,   نمیدانم که اگر کارم را ادامه میدادم بهتر بود یا نه ؟

چند روز پیش  به جلسه انجمن دخترم رفته بودم  .  غیر از من همه شاغل بودند  ,  دکتر,  پرستار , معلم   ....  احساس میکردم به خاطر شغلشان  اعتبار بیشتری دارند  ,  نمیدانم  شاید هم زیادی حساس شده ام .

البته وقتی به صورتشان نگاه میکردم  خستگی از رویشان میبارید  ,  اوضاع لباس پوشیدنشان هم نشان میداد که بدون توجه فقط چیزی پوشیده اند که بیرون بیایند .....

خیلی دوست داشتم نظر شان را در مورد کار کردنشان بدانم  ولی امکان نداشت .....

نمیدانم اگر به کارم ادامه میدادم  راحتی و رضایت الانم را داشتم    یا نه   شاید هم اوضاعم  بهتر می بود    .... 

گاهی  نمیدانم .........

                      
                                                            99




موضوع مطلب : زندگی, انگیزه, دلتنگی

          
چهارشنبه 92 آبان 15 :: 7:56 صبح

سلام  به  امروز .... سلام   به  روزهای گذشته  و   روزهای خوبی  که   منتظر  امدنشان   هستم  ..... 

مثل برق  روزهایم میگذرد  انگار سرعتشان  از قبل  بیشتر شده ,  بچه هایم بزرگ میشوند   قدشان از من بلندتر شده  , امروز به مدرسه  پسرم رفته بودم  یکی از دوستانش جلو امد  و  سلام کرد   از بزرگ شدنش  تعجب کردم   نسبت به پارسال بلندتر  و مردتر  شده بود   ..........  انگار  همه چی در حال  مسابقه  با زمان هست.


به خودم فکر میکنم  که باسرعت به کدام سمت  میروم    اگر با همین سرعت  به پیری   برسم  خیلی بد میشود  هنوز   ارزوهای زیادی  دارم  .

به خودم و  خواستنی هایی  که   هنوز بهشان نرسیده ام  .

به خودم فکر میکنم و به اطرافیانم  و به  محبتهایی که  تا دیر نشده  باید  نثارشان کنم  ........  به خودم فکر میکنم .......




موضوع مطلب : دلتنگی, زمان, زندگی

          
سه شنبه 92 آبان 14 :: 10:45 صبح

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org




موضوع مطلب : زندگی, برنامه

          
شنبه 92 آبان 11 :: 8:14 صبح
1   2   3   4   >   
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 10
  • بازدید دیروز: 11
  • کل بازدیدها: 49110
امکانات جانبی